تبليغاتX
Welcome To The dreams Region
Welcome To The dreams Region

... ... ..... زندگی من در رویاها معنی یافت


 افسانه ها هیچ وقت حقیقت ندارند و « غیرممکن » یک افسانه است  

 هیچ وقت چیزی را کامل یاد نگرفتی مگر اینکه بتوانی آن را به مادربزرگ خود توضیح دهی

کپی از مطالب این بلاگ با ذکر منبع بلامانع است !!

چهارشنبه نوزدهم اسفند 1388 |

 
بعد از مرگ ...

تلخی زندگی .... شیرینیه مرگ رو برای من به ارمغان آورد ........

اما هنوز این شیرینی .... کمی ترسناک و پر گریه ســت ....

تو هیاهوی با عشق بودن ... هق هق های دلی شکسته و زخمی تو را یاد شیرینیه مرگ میاندازد تا ظهور بی نظیر محبت مرهمی بر روی تکه های سرد قلب تو در قفس سینه ات باشد .... آری زندگی همین اســـــــــت ... ... ... آیا بعد مـــــــرگ محبت وجود دارد ؟ این سوال پیاپی دل اســـــت ......

کمی گریه میکنم ....... شیرینیه مــــــرگ هنوز زمزمه میشود .........

دوشنبه بیست و هشتم دی 1388 |

 
زیبایی با خود بودن 4

صدای خمیازه ی تو می آید ... سوکت شب را میشکنی ..... و به کارت ادامه میدهی ، انگار که نه انگار ........ آیا با من لج کرده ای ؟ چه میخواهی ؟ از کجا میدانی ؟ چرا به خانه نمی آیی ؟ آیا یادت می آید ؟ تو از من میپرسیدی ؟ تو فقط سوال میکردی ! من جواب بودم نه چیز دیگر ! تو را نمی شناسم !!! اینجا چه خبر است ؟؟ همه چیز انگار در آرزوی برعکس شدن است ! آیا میفهمی ؟ شاید خدا یکی از آرزوهایم را برآورده کرده !

 

آری اینها سخنان انسان گذشته با افکارش بود ! آیا او میداند که در خواب و خیال است ؟ او به مانند بچه ای که در آغوش مادر است در آغوش رویایی عجیب به آرامی خفته است ....

و آرزوهایش را در قالب کلماتی باور نکردنی بیان میکند ! او در خواب است ... خواب ......

از چهره ی مایوسش میتوان ترس از بیدار شدن و نوشتن داستان هایش را در غم افکارش ، دید ! اما او در خواب هم میداند که روز دیگری با ورق خوردن گذشته ها در انتظارش است ....

آری اینها غم انگیز است ! اینها تاثیر گذار است ! اینها لحظه به لحظه در گذشته دویدن است ! آیا اینها زیبایی با خود بودن است ؟

سه شنبه بیست و دوم دی 1388 |

 
مهمونی تموم شد ...

همونطور که بهتون گفتم مهمونا اومدن ... و حالا من یه تشکر به شما بدهکارم .... از همتون ممنونم ... کاراری ضمن اینکه لیست کار هاتون رو نشونم داد ....از همتون تعریف هم میکرد ... خدارو شکر اینبار مثل مهمونی دفعه ی قبلی خرابکاری نکردید ... جالب بدونید که یکی از این مهمونا با ما هم پیمان شد ... ملکه ی سرزمین شقایق های وحشی رو میگم .... بد نیست بدونید که اونایی هم که با ما هم پیمان نشدن ... دوست ما هستند و از دور براشون آرزوی سلامتی میکنیم .... خب دیگه برید سر کاراتون منم باید برم کمی بخوابم چون این مهمونی واقعا خستم کرده ... همتون رو دوست دارم .... 

سه شنبه پانزدهم دی 1388 |

 
مهمونی داریم

سلام ... دیروز و امروز یه چند نفری رو به سرزمینمون دعوت کردم که بیان ... معلوم نیست که چه موقع میرسن اما میدونم که میان ... از جمع حاضر مخصوصا (شرراتی ها) خواهش دارم آبرو داری کنید و کمتر دعوا کنید و ورجه وورجه ... و اما شما (تاری ها) هرچی زودتر قصر رو تمیز کنید ... پرده هارو کنار بزنید ... اینجارو تمیز تمیز کنید .... شما (گالوگابو ها) هم دلم میخواد یه غذای خیلی خوشمزه درست کنید ... بقیه هم که همه به کاراشون واردن برید ببینم چیکار میکنیدا ... منم میرم خودم رو حاضر کنم تا آراسته جلوی مهمونامون حاضر بشم .... راستی (کاراکاری) توهم هروقت اعضای قصر کامل کاراشون رو انجام دادن لیست کارهای تیک خوردرو واسم بیار تا از همشون تشکر کنم و جوایزشون رو بدم ... خیلی خب بجنبید که خیلی کار داریم .....

یکشنبه بیست و نهم آذر 1388 |

 


با سلام من مکس فرمانروای این سرزمین رویایی هستم امیدوارم اینجا به شما خوش بگذره !

This Pain Is Just To real

m.m_hellish_max@yahoo.com

طالع بینی کامل چینی ( * )
طالع بینی کامل هندی ( # )
نوشته های عجیب
عکس ها